تبلیغات
management - تقدم با کدام یک مدیریت دانش یا سازمان یادگیرنده
آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند . فریدریش ویلهلم نیچه
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

تقدم با کدام یک مدیریت دانش یا سازمان یادگیرنده

تقدم با کدام یک مدیریت دانش یا سازمان یادگیرنده

تقدم با کدام یک مدیریت دانش یا سازمان یادگیرنده؟
تدبیر198
نیاز سازمانها برای تبدیل شدن به سازمانهای یادگیرنده، فزونی یافته است.سازمان یادگیرنده به مدیریت دانش نیازمند است و به عکس.این موضوع به مثال مرغ و تخم مرغ شبیه است.پاسخ به این پرسش که کدامیک زودتر مطرح شده ،غیر ممکن است.زیرا برای نیل به موفقیت، هر دو به هم نیازمندند. هرسازمان برای تبدیل شدن به یک سازمان یادگیرنده، نیازمند توجه به مفاهیم مرتبط به سازمان یادگیرنده و مدیریت دانش است.بنابراین در اینجا بر هر دو مورد تاکید می شود.این مقاله به دنبال ارتباط این دو موضوع است و در یک رویکرد کلی نگر، مدلی ادراکی را ارائه می دهد.
مقدمه
صاحبنظران براین باورندکه توانایی یادگیری سریعتر نسبت به رقبا، تنها مزیت رقابتی پایدار است.امروزه نیاز سازمانها به یادگیری و تغییر، فزونی یافته است. اگر یک سازمان آهسته تر از محیط پیرامون خویش میل به یادگیری داشته باشد،محکوم به فناست. از این رو، تمامی سازمانهای موجود بایستی یادگیرنده باشند. بنابراین مفهوم یادگیرنده تنها به سازمانهایی گفته می شود که یادگیری سازمانی آنها خوب باشد. سازمان یادگیرنده بر سازمان، به عنوان یک موجودیت مستقل و شکل ویژه‌ای از سازمان تاکید داشته، یادگیری سازمانی بر فرایندها و فعالیتهای یادگیری در سازمان دلالت دارد. سازمان یادگیرنده و مدیریت دانش، هر دو دارای عقاید مشترک هستند و هر دو مرتبط با فرایند کسب و اندوختن اطلاعات، تفسیر داده‌ها،توسعه دانش و تقویت یادگیری می باشند.اینکه چگونه یک سازمان دانش خود را مدیریت می‌کند، برای توسعه سازمانی بسیار با اهمیت است.
مدیریت دانش به چگونگی اداره کردن دانش اشاره دارد.مدیریت دانش شامل فعالیتهای ایجاد،سازماندهی،تسهیم و استفاده از دانش است.فناوری اطلاعات یک پیش نیاز برای اثربخشی مدیریت دانش است. بدین معنا که پشتیبانی فناوری اطلاعات از مدیریت دانش،بخش مهمی از مدیریت دانش است.
سازمان یادگیرنده و مدیریت دانش، بدون یكدیگر نمی توانند وجود داشته باشند. سازمانی که می خواهد به یاد گیرنده تبدیل شود، بایستی به هر دو، به طور یکسان توجه كند.این مطلب نیازمند درک اولویتها، هدفها و روابط مختلف آنهاست.این مقاله به دنبال بیان و بررسی این موضوع مهم است و هدف آن ترسیم مدیریت دانش سازمان یادگیرنده در چارچوب یک مدل ادراکی نظری به منظور ارائه یک مبنای توسعه راهبردی در مورد چگونگی معرفی مدیریت دانش و تلاش برای تبدیل سازمان به یک سازمان یادگیرنده است. روش تحقیق، از نوع تحلیل موضوعی و جامعه آماری شاغلان سمتهای استراتژیک و محققان در زمینه مدیریت دانش و سازمان یادگیرنده است.

1. سازمان یادگیرنده، چه سازمانی است؟
هر سازمان از گروهی از افراد تشکیل شده است.هرگروه باعث رشد و پویایی یک فرهنگ می شود. پایداری فرهنگ به مدت زمان موجودیت گروه،ثبات عضویت افراد در گروه و شدت هیجانهای عاطفی مشترک آنها بستگی دارد. نتیجه اینکه پرورش یک فرهنگ جدید، برای مثال یک فرهنگ مبتنی بر یادگیری، نیاز به زمان دارد.یک سازمان یادگیرنده دارای فرهنگی است که از نوآوریها و یادگیری افراد و سازمان حمایت می‌کند. محیط،فرهنگ یادگیری را ارتقا داده، تضمین می دهد که یادگیری افراد منجر به توسعه وغنای کل سازمان می‌شود. فرایند یادگیری بایستی در نهایت به عنوان بخشی از فرهنگ قلمداد شود و نباید به عنوان راه حل یک مسئله ویژه مورد توجه قرار گیرد.


یک سازمان یادگیرنده به دیدگاه جدیدی از رهبری نیازمند است؛ رهبر به عنوان یک طراح. فرهنگ با رهبری شروع می‌شود اما به دلیل اینکه این فرهنگ حاصل یادگیری انباشته گروه است در نتیجه، خود این فرهنگ، رهبری مورد نظر و مطلوب را مشخص می كند. برداشتن نخستین گام در ساختن سازمان یادگیرنده نیازمند شیوه‌ای از رهبری است که الهام بخش سازمان یادگیرنده باشد. سازمان یادگیرنده به خودی خود دارای ارزش نیست، بلکه بایستی همواره در خدمت هدفهای وسیع تر سازمان باشد. نگرشهای مشترک در سازمان از نگرشهای فردی ناشی می‌شود. سازمان یادگیرنده مبتنی بر فرهنگی است که نیازهای افراد سازمان را مورد توجه قرار می دهد. در سازمان یادگیرنده افراد چرایی نیازها را می دانند و در دیگر سازمانها به چگونگی پرداختن به این نیازها توجـه می‌شود.سازمان دهی یک سازمان یادگیرنده به شکلی است که ضمن کـاوش اطلاعات موجود در محیط، خود اطلاعات جــدیدی را ایجاد کرده، افراد را به انتقال دانش بیــن اعضای تیم تشـویق می‌كند.
این مهم، بایستی از راه ساختار و نگرش حاكم بر رهبری راهبردی سازمان هدایت شود. كاركنان بایستی برای یادگیری وقت گذاشته، مدیریت سازمان بایستی به یادگیری به عنوان یك كار واقعی توجه كند. در یك سازمان یادگیرنده فرایندهای كاری، بایستی به تمامی جنبه های دانش توجه ویژه داشته باشد. فرایندها بایستی زمینه انتشار دانش را فراهم ساخته وفرهنگ بایستی تسهیم دانش را تشویق كنند.یادگیری زمانی اتفاق می افتد كه درسطح دانش فردی تغییراتی ایجاد شده باشد. یادگیری و انبارش(ذخیره) دانش جدید غالباً از فرد شروع می شود. یادگیری فردی به ضرورت تغییر سطح دانش سازمانی دلالت ندارد.دانش سازمانی،دانش مستقل اعضای ویژه در یك سازمان است؛ مانند دانش موجود در منابع علمی و نیز دانشی که در بطن خط مشی ها و رویه‌های كاری وجود دارد.
یادگیری سازمانی عبارت است از: مجموعه فرایندهای شناختی افراد سازمان. افراد می توانند به عنوان خرده سیستم در سازمان، مورد توجه قرار گیرند.مفهوم سازمان یادگیرنده به سازمان، به عنوان یك موجودیت مستقل توجه می كند و بر ویژگیهایی متمركز است كه یادگیری اعضا را تشویق كنند.از سوی دیگر یادگیری سازمانی برچگونگی توسعه یادگیری در یك سازمان تمركز دارد؛آن نوع از یادگیری كه استراتژی‌ها را تغییر می‌دهد اما ارزشها را تغییر نیافته رها كند، یادگیری تك حلقه‌ای است وآن نوع از یادگیری كه نتیجه آن تغییر در ارزشهاست، یادگیری دو حلقه‌ای است.
به عقیده كزار تفاوتهایی در مطالعه این دو وجود دارد:
*سازمان یادگیرنده بیشتر بر روی تهدیدها )فشارهای خارجی) به عنوان دلایل پرورش یادگیری تمركز دارد.
*یادگیری سازمانی بر توجه بیشتر به امور داخلی مرتبط با عملكرد سازمانی و یادگیری به عنوان بخشی از فعالیتهای مرتبط با انسانها تاكید دارد.یك سازمان یادگیرنده باید توانایی روبه‌رو شدن با نیازهای محیط داخلی و خارجی را داشته باشد.


برخی استدلال می كنند كه سازمان یادگیرنده، یك نگرش است.یادگیری سازمانی یک چرخه یادگیری مستمر است و هیچ سازمانی نمی تواند به نقطه ای از یادگیری برسد كه خود را یك سازمان یادگیرنده بداند. از سوی دیگر هیچ سازمانی نمی تواند در وضعیت ثابتی از یادگیری باشد و خود را به عنوان یك سازمان فعال در یادگیری معرفی كند. سنگه معتقد است كه هسته یادگیری سازمانی بر اساس پنج اصل عمل می كند. هر یک از اینها یك بعد واقعی از ساختار سازمانهایی را كه به واقع در فرایند یادگیری هستند ارائه می دهد.
1. خبرگی فردی؛ 2. الگوهای ذهنی؛ 3. یادگیری تیمی؛ 4. نگرش مشترک؛ 5. تفكر سیستمی.
اصول پنج گانه سنگه به عنوان مجموعه عناصرسازمان یادگیرنده،ابزار و روشهایی را ارائه می دهد كه عملی بوده، در فرایند یادگیری سازمانی مفید هستند. هر كدام از این پنج اصل می تواند در سه سطح مورد بررسی قرار گیرد:عملكردها، اصول، ضرورتها.

2. مدیریت دانش یعنی چه؟
مدیریت دانش، انشعابی از ادبیات سازمان یادگیرنده است. یادگیری در سازمانها افراد را ملزم می كند كه نسبت به انتقال اطلاعاتی كه سایر افراد می‌توانند مورد استفاده قرار دهند، اقدام كنند. مدیریت دانش به فرایندی اشاره دارد كه در آن سازمانها داده هاو اطلاعاتی را كه در دسترس آنها وجود دارد ارزیابی می كنند و پاسخی به این نگرانی است كه افراد بایستی قادر به تبدیل یادگیری خود به دانش قابل استفاده باشند. در طول فرایند مدیریت دانش،دانش دستخوش تغییرات مختلف می شود و بخشی از اطلاعات از بین می رود.بنابراین بایستی از روند اتلاف اطلاعات مفید، جلوگیری كرد.
یادگیری سازمانی به مدیریت دانش نیاز دارد. یك سازمان یادگیرنده بر فرایند یادگیری تمركز دارد و مدیریت دانش بر نتیجه وخروجی فرایند یادگیری متمركز است. هدف مدیریت دانش، ایجاد ارزش برای سازمان است كه شامل فعالیتهایی مانند: سازماندهی،تسهیم و استفاده از دانش است. بیشتر كاركنان سازمان كه فعالیتهای مدیریت دانش را انجام می دهند لازم است كه این فعالیتها را در امور روزانه خود نیز اجراكنند. یك سازمان دانش را فرا می گیرد، می آفریند و با مقاصد و روشهای مختلف به ایجاد ساختار آن اقدام می كند. این مسئله که سازمانها چگونه دانش،بینش ومهارتهای ارزشمند را به مرور زمان می اندوزند، می توان به این شرح مورد بررسی قرار داد.
* افراد: آموزش و تعلیم افراد به منظور انتقال مهارتها، كاردانی‌ها و اصلاح شیوه های انجام وظایف.
* ایجاد پایگاه اطلاعاتی: مستند سازی دانش و ایجاد پایگاه داده ها به منظور توزیع دانش.
* جاسازی كردن: جاسازی(تعبیه) دانش در استانداردها، فناوری و عملیات اجرایی برای اصلاح و بهبود این فناوری و راههای استفاده از آن.
از منظر دانش به عنوان یك محصول تولیدی، فرض هر سه مورد یادشده آن است که دانش شناسایی و تسخیر(دراختیار) شده است.آنها همچنین دارای نقاط مشترك بوده، ضمن همــكاری یكدیگر را حمایت می‌كنند.همان‌گونه که در روش دوم اشاره شد،ایجاد و ساخت پایگاههای اطلاعاتی مستقل از افراد می تواند به عنوان حافظه سازمانی با دو مورد دیگر همكاری كند.شما بایستی دانش را تسخیر كنید و به ذخیره آن در یك سیستم فناوری اطلاعات بپردازید.در این صورت شما مقدمات فرایند مدیریت دانش را فراهم كرده اید. ایجاد دانش به معنی استفاده از اطلاعات برای یك هدف زایا و در یك زمینه مشخص است. ایجاد (خلق) دانش جدید،یك عنصر حیاتی برای توانایی سازمان به منظور یادگیری و تطبیق با شرایط محیطی است.
مدیریت دانش به منظور برخورداری از کارکردی موثر و کارآمد درسازمان ناچار به تطبیق با شرایط محیطی سازمان و فرایندهای دانش است. مدیریت دانش بایستی یك چشم انداز داشته باشد. كدام‌یك هدفهای سازمان بایستی به وسیله دانش مدون پشتیبانی شود؟ هدف گذاری یك مبحث مدیریتی است و مدیریت دارای نقش محوری در مدیریت دانش است. فناوری اطلاعات یك ضرورت، جهت اثربخشی مدیریت دانش از نظر ذخیره،انتشار و تسهیم دانش است. بنابراین مدیریت دانش تركیبی از عوامل انسانی و فنی است.

3. ترسیم مدل مدیریت دانش و سازمان یادگیرنده
یك تحلیل مقایسه ای به منظورشناسایی و درك تفاوتها و شباهتهای این دو صورت گرفته است. خلاصه ای از این تحلیل در (جدول یك) آمده است.
ستون سمت چپ مفاهیم كلیدی،ستون وسط شامل نظرات مربوط به سازمان یادگیرنده و ستون سمت راست مربوط به نظرات مرتبط با مدیریت دانش است.
تجزیه وتحلیل نشان می دهد كه بیشتر مفاهیم در هر دو حوزه جای دارند. تعجب ندارد با توجه به این حقیقت كه سازمان یادگیرنده نیازمند مدیریت دانش است ومدیریت دانش نیز به نوبه خود لازمه سازمان یادگیرنده است، همان‌گونه كه در جدول1. نشان داده شده چهار فاكتور وجود دارد كه تنها در یك دامنه از این دو جای دارند.
فاكتورهایی که تنها در ارتباط باسازمان یادگیرنده هستند:1. فاكتور های خارجی؛ 2 . تفكر سیستمی.
فاكتورهایی که در ارتباط با مدیریت دانش هستند:1. حافظه سازمانی؛ 2. بعد فنی.
این پدیده مشخص می كند كه سازمان یادگیرنده و مدیریت دانش دارای سطوح مجزا و متفاوت در تمركز و هدف هستند. در مورد علت اینكه چرا موضوع را ابتدا از منظر عوامل خارجی و تفكر سیستمی، سپس از منظر حافظه سازمانی وبعد فنی مورد بررسی قرار داده ایم، بحث خواهیم كرد.
منظور از یك سازمان یادگیرنده، سازمانی است كه بخشی از یك مجموعه جهانی است و به عنوان یك خرده سیستم جهانی بایستی با سایر خرده سیستم‌ها در تعامل باشد و بر این اساس عوامل خارجی مانند رقبا ومشتریان را مدیریت كند.این موضوع برای بقای سازمان ضروری است. فرایند مدیریت دانشی که در سازمان انجام می شود، به عنوان یك خرده سیستم در سازمان به حساب می آید.
از این رو مدیریت دانش برعوامل داخلی سازمان متمركز است. اگر در مطالعه ادبیات مربوط به مدیریت دانش به عوامل خارجی اشاره شود،این اشاره ضمنی است و منظور ازآن لزوم مدیریت کردن این عوامل توسط سازمان است. اثر بخشی مدیریت دانش به عوامل داخلی بستگی دارد. مدیریت دانش در زمینه محدودیتهای ناشی ازعوامل داخلی بحث می‌كند. وقتی سازمان یادگیرنده در مورد عوامل داخلی بحث می كند به طور عمده درپی برآوردن تقاضاهای داخلی است. هر سازمانی متشکل از افرادی است كه دارای نیازهایی هستند، بنابراین سازمان با تقاضای آنها روبه‌رو است. هر فرد تصوری خاص از ارتباط خود با سازمان دارد.عملكرد سازمان از این تصورات ریشه گرفته است وافراد هنگام تغییر شرایط، آن تصورات را دوباره سازی می كنند. هر فرد یك سیستم فرعی در مدیریت دانش است و از این نظر عجیب است كه عامل تفكر سیستمی در دامنه مدیریت دانش قرار نگرفته است. با این وجود در بررسی تفکر سیستمی در حوزه سازمان یادگیرنده، این موضوع (تفکر سیستمی) به مدیریت دانش نیز ارتباط داده می شود.


حافظه سازمانی به دانش ذخیره شده اشاره دارد و تسهیم دانش و استفاده مجدد از آن را دنبال می کند. حافظه سازمانی به آن نوع از مدیریت دانش ارتباط دارد كه دانش را از افراد بیرون ازسازمان گردآوری می‌کند. تکنولوژی اطلاعات به منظور انبارش (ذخیره)،انتشار و تسهیم دانش یك ضرورت بوده، موجب اثر بخشی مدیریت دانش می‌شود. بر این اساس می‌توان دریافت که بعد فنی(سخت افزار) و حافظه سازمانی رابطه تنگاتنگی با یکدیگر دارند. هر دو به دانش به عنوان محصول مدیریت دانش می‌نگرند. دانش یك داده (ورودی) یا یك نتیجه حاصل از یادگیری سازمانی است.مدیریت دانش به سازمان یادگیرنده به عنوان یك فرایندانتقال دانش توجه می‌كند.
ادبیات مربوط به سازمان یادگیرنده به طور شفاف در مورد حافظه سازمانی بحث نمی كند، اما در مورد دانش سازمانی در جایی كه حافظه سازمانی بخشی از آن است، بحث می‌كند. سازمان یادگیرنده چیزی بیش از مدیریت دانش است و بر سطوح بالاتری تمركز دارد.تاکید سازمان یادگیرنده بر پرورش فرهنگ یادگیری وتوسعه ساختارهای حامی آن است.البته استفاده مؤثر ازتکنولوژی اطلاعات نیز به نوبه خود منجر به حمایت از ساختارهای یادگیری خواهد شد، اما سازمان یادگیرنده بر ساختارهای یادگیری به طور کلی تأكید دارد وتکنولوژی اطلاعات تنها بخشی از آن است. بنابراین طبیعی است كه سازمان یادگیرنده تمركز فنی نداشته باشد.همان‌گونه که می بینیم سازمان یادگیرنده کمابیش فناوری اطلاعات را درست به مانند پست الکترونیکی،تلفن و اسناد و غیره، امری بدیهی و طبیعی می داند.تحلیل ما که مبتنی بر چهار واژه کلیدی که در هر دو حوزه بدانها اشاره ای نشده،استوار است،نشانگر این مسئله است که سازمان یادگیرنده و مدیریت دانش، دو مفهوم انتزاعی و متمایز هستند.


در حالی‌كه سازمان یادگیرنده دارای یك فرهنگ یادگیری است، مدیریت دانش بوسیله فرهنگ محدود می شود.چنین روابطی باعث می شود كه ادبیات سازمان یادگیرنده به طور عمده در مورد رهبری و ادبیات مدیریت دانش در مورد مدیریت بحث كند.رهبری فرهنگ را ایجاد و تغییر می دهد ومدیریت در درون یك فرهنگ عمل می كند. هم مدیریت دانش و هم سازمان یادگیرنده، باید دارای چشم‌انداز مشترك باشند. از این رو در ادبیات سازمان یادگیرنده بر اهمیت این چشم انداز مشترك تأكید شده است. مدیریت دانش به عنوان یك رویداد مجزا ومنفرد می تواند حتی بدون چشم‌انداز مشترك، موفق باشد. اما یك سازمان بایستی چشم‌انداز مشترك داشته باشد تا در توسعه فرهنگ یادگیری موفق شود. از سوی دیگر، هدف مدیریت دانش، حمایت سازمان برای تبدیل شدن به سازمان یادگیرنده است و از این منظر مدیریت دانش نیازمند چشم‌اندازی مشترك است.
اصطلاح فرایندهای كاری تنها مفهومی است كه در دامنه هر دو موضوع آشكار است. هر دوی آنها (مدیریت دانش و سازمان یادگیرنده) درباره جمع آوری و یكپارچه كردن جنبه های دانش در این فرایندها تأكید دارند.

4. مدل ادراكی سازمان یادگیرنده و مدیریت دانش
بر اساس تحلیل موضوعی انجام شده ما از یك مدل کل نگر ادراكی كه شامل هر دو موضوع (سازمان یادگیرنده و مدیریت دانش) است، استفاده كرده‌ایم.حتی اگر این دیدگاه کلی نگر، مدل را در سطحی به نسبت کلی ارائه داده باشد،اما بایستی آن را به عنوان مبنای تهیه دستوركارهایی برای استفاده از مدیریت دانش و کار و تبدیل آنها به یک سازمان یادگیرنده، مورد استفاده قرار داد. این مدل در نمودار 1 نشان داده شده است.
كار سنگه به طور گسترده ای معطوف به ابعاد حرفه ای و علمی است و جنبه‌های اصلی یافت شده در بررسی ادبیات مربوط به سازمان یادگیرنده را پوشش می دهد.به همین دلیل كار سنگه در ارتباط با 5 اصل او بایستی بخش مركزی مدل ادراكی باشد.اصل پنجم- تفكر سیستمی – شالوده و اساس مدل ادراكی است كه سنگ‌بنای سایر اصول است. این اصل مشخص می‌كند كه چگونه سازمان یادگیرنده درباره جهان می اندیشد و نگاه سازمان به جهان چگونه است. بنابراین این مدل ادراكی به عنوان چشمی كه به جهان از یك منظر سیستمی نگاه می کند، ترسیم شده است.
خبرگی فردی، الگوهای ذهنی و یادگیری تیمی ابعاد متفاوت فرهنگ سازمانی هستند. فرهنگ،حاصل از یادگیری انباشته شده سازمان در مورد مفروضات و ارزشها و...است.این یادگیری متناسب با قدرت آن فرهنگ رشد می یابد و به دوره موجودیت این مفروضات و ارزشها،پایداری عضویت افراد و شدت هیجانهای ناشی ازتجربه‌های مشترك آنها بستگی دارد. رهبر در سازمان، این فرایند(فرهنگ سازی) را با تحمیل عقاید، ارزشها ومفروضات خود به وجود می آورد، اما فرهنگ زمانی شکل می گیرد كه مفروضات افراد منجر به تجربه های مشترك شود. اهمیت چشم‌انداز مشترك افراد در این مقاله به خوبی بیان شده است. یك سازمان بدون چشم‌انداز مشترك قادر به ادامه حیات نیست.
مدیریت دانش بایستی با تمامی فرایندهای سازمان ورسالت اصلی آن یكپارچگی داشته باشد. وقتی یك فرد در سازمان مطلبی را فرا می‌گیرد، دانشی جدید به دست می آورد كه امیدوار است بتواند آن را در حافظه شخصی خود ذخیره كرده، از آن، هم به شكل موجود (اولیه) و هم به عنوان مبنایی برای دانش جدید، استفاده كند.
برای ایجاد انگیزه یادگیری درسایر اعضای سازمان،دانش را بایستی در حافظه سازمانی از جمله: كتابها، سندها، بانك‌های اطلاعاتی و غیره ذخیره كرد.یادگیری باعث می‌شود که دانش به صورت بالقوه قابلیت ذخیره داشته باشد واز این منظر درمی یابیم كه یك سازمان قادر به یادگیری است.یادگیری سازمانی به یادگیری فردی بستگی دارد. وقتی یك فرد یاد بگیرد (آموخته شود) یادگیری در كلِ سازمان رخ خواهد داد. این منطبق با تفكر سیستمی سنگه است.

5 . بحث در مورد نتایج و آینده كار
هدف این مقاله ترسیم سازمان یادگیرنده و مدیریت دانش در قالب یك مدل ادراكی نظری مربوط به این دو موضوع است.سازمان یادگیرنده و مدیریت دانش به یكدیگر وابسته هستند و مدیریت دانش می تواند به عنوان یك خرده سیستم از سازمان یادگیرنده مورد توجه قرار گیرد.تغییرات در مدیریت دانش منجر به تغییرات در سازمان و برعكس خواهد شد.ارتباط قوی كه بین این دو وجود دارد به طور كامل آشكار است و فرایند تبدیل سازمان، به یادگیرنده بایستی شامل مدیریت دانش نیز باشد. این شبیه مثال جوجه و تخم مرغ است.غیر ممكن است به این پرسش كه كدامیك زودتر به وجود آمده‌اند؟ پاسخی داده شود.
به علاوه اگر از نگاه سازمان یادگیرنده، كل سازمان یك سیستم است، از دید مدیریت دانش چه چیزی سیستم است؟ پاسخ به این سؤال هم فرد است و هم دانش. هر دو (فرد و دانش) اشاره به این موضوع دارند که مدیریت دانش در سطحی جزئی‌تر نسبت به سازمان یادگیرنده قرار دارد.

منبع:

Aggestam, Lena, Learning Organization Or Knowledge Management: Which Came First, The Chicken Or The Egg?, Information Technology and Control, 2006, vol 35, No.3.

تدبیر198


نوشته شده توسط :asieh golestani
دوشنبه 10 خرداد 1389-07:47 بعد از ظهر
نظرات() 

What causes pain in the back of the heel?
یکشنبه 15 مرداد 1396 10:11 بعد از ظهر
I like reading an article that will make people think. Also,
thanks for allowing for me to comment!
What do you do when your Achilles tendon hurts?
شنبه 14 مرداد 1396 09:06 قبل از ظهر
Its like you read my mind! You appear to know so much about this, like you wrote
the book in it or something. I think that you could do with a few pics to drive the message home a bit, but instead of that, this is great blog.
A great read. I will definitely be back.
niftyrecord421.jimdo.com
جمعه 13 مرداد 1396 03:20 بعد از ظهر
My spouse and I stumbled over here different page and thought I
should check things out. I like what I see so now i am following you.

Look forward to looking into your web page yet again.
Mikayla
سه شنبه 10 مرداد 1396 09:40 بعد از ظهر
I got this website from my buddy who shared with me
on the topic of this site and now this time I am visiting this web site
and reading very informative content at this place.
Willard
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 02:38 قبل از ظهر
Does your site have a contact page? I'm having a tough time locating it but, I'd like to send you an email.
I've got some creative ideas for your blog you might be interested in hearing.
Either way, great website and I look forward to seeing it expand over time.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر